بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
در دارالسلام محدث نورى رحمه الله عليه مى فرمايد:
در خواب ديدم گويا سوار بر اسب با جمعيت بسيارى از بالاى كوه بلندى پايين مى آييم ، ناگهان متوجه شدم كه رسول خدا صلى الله عليه و آله - سواره در پيش روى ماست و ما پشت سر آن حضرت - صلى الله عليه و آله - حركت مى كنيم و بين ما و آن بزرگوار- صلى الله عليه و آله - اندكى فاصله هست ، و كسى با آن حضرت - صلى الله عليه و آله - نيست .
در اين موقع از اسب پياده شده و از جمعيت جلو افتادم خود را به آن حضرت رساندم ، مهار اسبش را گرفتم ، و بر او سلام نمودم ، و عرضه داشتم : ثواب كسى كه بگويد - و يكى از اذكار معروف از تهليل (13)و حولقه (14) و صلوات را بيان داشتيم كه پس از بيدارى آن را فراموش كردم - چيست ؟
رسول خدا - صلى الله عليه و آله -با تبسم به من ، توجه نمود و فرمود: درباره چه كسى ؟
دريافتم كه مقصود آن حضرت - صلى الله عليه و آله اين است كه ثواب براى هر گوينده اى نيست عرضه داشتم : كسى كه ايمان به خدا و شما و - ائمه عليهم السلام - داشته باشد.
فرمود: خداوند به او پنج گنج عطا ميكند معدن كبريت كه از آن طلا بيرون مى آيد، و دوم معدن ياقوت ، و آن گاه بقيه را مشابه آن دو بيان فرمود
و من ترتيب آنها را فراموش كردم و آنگاه سكوتى كرد و در حالى كه ما پشت سر آن حضرت صلى الله عليه و آله حركت كرديم دوباره به من نگاه كرد و با تبسم فرمود: اما معدن اول منم . و باقى معادن را به ساير پنج تن آل عبا تاءويل نمود.
در اين موقع چنان سرور و خوشحالى به من دست داد كه جز خدا كسى نمى داند، تا اين كه به پايين رسيديم ، و آن گاه آن حضرت صلى الله عليه و آله - از كوه ديگرى بالا رفت و من همراه جمعيت بازگشتم . و پس از يك ماه خداوند زيارت خانه اش و زيارت قبر پيامبرش صلى الله عليه و آله را نصيب من فرمود.

